چی شد که مهربونی از چشات رفت
حرفای هم زبونی از لبات رفت
رفتی که بی خبر، خبر ندارم
یه آسمون ستاره می شمارم
محبت من که تمومی مباد
چشمه خورشید تو کویری مباد
ماه و ستاره نقره بندی می شه
خاک طلا نگاره بندی می شه
نه اینکه حالا توی شادی هستم
وقتشه از رقص غما بترسم
سیاهیها سایه سترون کنند
به مکر تازه یه جوری سر کنند
مکر خدا اگر نشون ببیند
شاید توی خواباشون هم بمیرند
تورا نمی گم بخدا ساده ایی
نسل جهانگیر۲و ندا داده ایی
کی گفته با دلم غریبی کنی
نیومده فکر اسیری کنی
برو دیگه حرفی نمونده با تو
نقل خودت۳چشات می گه حرفاتو۱
این روزا طاقت همه تمومه
برم یه جای دیگری نه خونه
سروده ۹/۱۰/۸۸ ترانه تعداد سطر ۲۲
۱- چشمها آیینه دل است وحرفهارا می گوید
۲- فردی حقیقی نه تخیلی
۳- معتقد به موضوع ۱

.jpg)

