
قصه دل که ناتموم به اقتضای تازه شد
عشق قدیمی ، تازگی توی دلم یه واژه شد
حرمت دل برای من عشقو وعاشق شدنه
حالا ببین تو عاشقی حرمت دل آواره شد
کجا می رم به شهر خود که شهریاری1 بکنم
برای این دل غریب یه کم هواداری کنم
اینجا ببین دور و برم غربیه ها دور می زنن
چرخی بزن تو آسمون کفترا هم نمی پرن
بال شکسته شهپری معنی بی پری داره
دختر شاه پریون زیر سرم پر می ذاره
کنایه هم نمی زنم راست و حسینی همینه
توی نگاه خیلی ها مهربونی نمی بینه۳
حالا اگه سفر کنم بدرقه ام نمی کنی ؟
برای خاطر دلم بادباکی نمی خری ؟
خوبه که وقت رفتنم بادباکها هوا بشن
در خاطر غریب تو خاطرکا سوا۲ بشن
کبوترای یا کریم توی هوا رها بشن
حالا که عاشق نبودی می خوام ازت جدا بشم
سروده ۸/۸/۸۸ تعداد سطر 1۸
1- اشاره به شعر حافظ "روم به شهر خود و شهریار خود باشم "
۲- جدا
۳- کور بودن